سه شنبه 24 اردیبهشت1387
درس
یک روز صبح درب خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد: بله، بصورت اتفاق من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است.او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او بطور يقين این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم.
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی ...
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ....
ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.
یکشنبه 22 اردیبهشت1387
دیوار شیشه ای ذهن
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .

بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود . اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.
یکشنبه 22 اردیبهشت1387
دوستي
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: ”كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!“
من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: ” اين بچه ها يه مشت آشغالن!“ .............
ادامه مطلب
یکشنبه 22 اردیبهشت1387
داستان كينه
معلّم یک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند.او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیبزمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچهها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سیبزمینى بود.
معلّم به بچهها گفت تا یک هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیبزمینیهاى گندیده.
به علاوه، آنهایى که سیبزمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند.
معلّم از بچهها پرسید: «از این که سیبزمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچهها از این که مجبور بودند سیبزمینیهاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وضعیتى است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه میدارید و همه جا با خود میبرید.
بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیبزمینیها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ »
سه شنبه 17 اردیبهشت1387
عشق و محبت
يكي بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود .
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد .در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.مَرد وارد شد و آنجا ماند.چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است.نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت : آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و به هم احترام می گذارند جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد.
![]()
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند.
سه شنبه 17 اردیبهشت1387
میخ در دیوار
سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود؛
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. .....
ادامه مطلب
جمعه 6 اردیبهشت1387
مواظب باش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود..........»
ادامه مطلب
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
عشق - موفقيت - ثروت
زني هنگام بيرون آمدن از خانه , سه پيرمرد با ريش هاي بلند سفيد را ديد که جلوي در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر مي کنم شما را نمي شناسم؛ اما بايد گرسنه باشيد. لطفا" بيايد تو و چيزي بخوريد.
آنها پرسيدند: آيا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمي توانيم بياييم.
.jpg)
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمي توانيم باهمديگر وارد خانه بشويم. زن پرسيد: چرا؟ يکي از پيرمردها در حالي که به دوست ديگرش اشاره مي کرد، گفت: اسم اين ثروت است و سپس به پيرمرد ديگر رو کرد و گفت: اين يکي موفقيت و اسم من هم عشق.
برو به همسرت بگو که فقط يکي از ما را براي حضور در خانه انتخاب کند.
زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعريف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! اين يه موقعيت عاليست . ثروت را دعوت مي کنيم. بگذار بيايد و خانه را لبريز کند!
دختر خانواده که از آن سوي خانه به حرفهاي آنها گوش مي داد، نزديک آمد و پيشنهاد داد: بهتر نيست عشق را دعوت کنيم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنيم پس برو بيرون و عشق را دعوت کن.

زن بيرون رفت و به پيرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بيايد و مهمان ما شود. در حالي که عشق قدم زنان به سوي خانه مي رفت، دو پيرمرد ديگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقيت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا مي آييد؟
اين بار پيرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت کرده بوديد، دو تاي ديگر بيرون مي ماندند، اما شما عشق را دعوت کرديد، هر کجا او برود، ما هم با او مي رويم.
هرکجا عشق باشد، ثروت و موفقيت هم هست!
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
درخواست از خدا؛
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد .
.خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها کنی .
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد .
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است ..
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند .
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است ..
گفتم: مرا خوشبخت كن .
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو ..
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند .
فرمود: رنج تو را از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديکتر ميكند ..
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم .
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي داده ام .
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم .
.خدا فرمود: بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد! »
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
ایران سرور جهان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اینکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نیز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
حديث
عرض كرد : مي خواهم داناترين باشم
حضرت فرمود : از خدا بترس
عرض كرد : مي خواهم از خاصان درگاه خدا باشم
حضرت فرمود : شب و روز قرآن بخوان
عرض كرد : مي خواهم هميشه دل من روشن باشد
حضرت فرمود : مرگ را فراموش نكن
عرض كرد : مي خواهم هميشه در رحمت حق باشم
حضرت فرمودند : با خلق خدا نيكي كن
عرض كرد : مي خواهم از دشمن آسيبي به من نرسد
حضرت فرمود : هميشه به خدا توكل كن
عرض كرد : مي خواهم در چشم مردم خوار نباشم
حضرت فرمود : پرهيزگار باش
عرض كرد : مي خواهم عمرم طولاني باشد
حضرت فرمود : صله رحم كن
عرض كرد : مي خواهم روزي من وسيع گردد
حضرت فرمودند : هميشه با وضو باش
عرض كرد : مي خواهم به آتش دوزخ نسوزم
حضرت فرمودند: چشم و زبان خود را ببند
عرض كرد : مي خواهم بدانم گناه به چه چيز ريخته مي شود
حضرت فرمودند : گريه و دعا در درگاه خدا
عرض كرد : مي خواهم سنگين ترين مردم باشم
حضرت فرمودند :از كسي چيزي مخواه
عرض كرد : مي خواهم پرده عصمتم پاره نشود
حضرت فرمودند: پرده عصمت كسي را پاره نكن
عرض كرد : مي خواهم گورم تنگ نباشد
حضرت فرمودند : مداومت كن به خواندن سوره تبارك
عرض كرد : مي خواهم مال من زياد شود
حضرت فرمودند : بخوان سوره واقعه
عرض كرد : مي خواهم در قيامت ايمن باشم
حضرت فرمودند : بين شام و خفتن به ذكر خدا مشغول باش
عرض كرد : مي خواهم خدا در نمازم حضور يابد
حضرت فرمودند : در گرفتن وضو بسيار دقت كن
عرض كرد : مي خواهم از خوبان باشم
حضرت فرمودند : در كارهايت درستي كن
عرض كرد : مي خواهم براي من عذاب قبر نباشد
حضرت فرمودند : لباس خود را پاك نگهدار
عرض كرد : مي خواهم در نامه عمل من گناه نباشد هميشه خير و خوبي باشد
حضرت فرمودند : با پدر و مادر نيكي كن
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
شغل پیشین افراد مشهور (قبل از رسیدن به شهرت)
|
www.hamidjabbarzadeh.blogfa.com | ||
|
آدولف هيتلر |
ديكتاتور آلمان |
نقاش پوستر |
|
موسوليني |
ديكتاتور ايتاليا |
روزنامه نويس |
|
فيدل كاسترو |
رئيس جمهور كوبا |
دانشجوي حقوق |
|
كاردينال ريشيلو |
صدر اعظم معروف فرانسه |
كشيش |
|
جوزپه گاريبالدي |
انقلابي ايتاليايي |
ملوان |
|
گاندي |
رهبر فقيد هند |
وكيل دادگستري |
|
پانديت نهرو |
نخست وزير هند |
وكيل دادگستري |
|
ژاندارك |
شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي |
چوپان |
|
جرج واشنگتن |
اولين رئيس جمهور آمريكا |
كشاورز |
|
جرالدفورد |
رئيس جمهور آمريكا |
مانكن لباس مردانه |
|
ريچارد نيكسون |
رئيس جمهور آمريكا |
وكيل دادگستري |
|
جيمي كارتر |
رئيس جمهور آمريكا |
بادام كار |
|
آبراهام لينكلن |
رئيس جمهور آمريكا |
هيزم شكن |
|
رونالد ريگان |
رئيس جمهور آمريكا |
هنرپيشه سينما |
|
| ||
|
شون كانري |
هنرپيشه سينما |
بنا و راننده كاميون |
|
كلارك گيبل |
هنرپيشه سينما |
چوب بر |
|
الويس پريسلي |
خواننده |
راننده كاميون |
|
ميكلانژ |
نقاش مجسمه ساز ايتاليايي |
سنگ تراش |
|
| ||
|
آلبرت انيشتن |
فيزيكدان |
منشي اداره ثبت |
|
ساموئل مورس |
مخترع آمريكايي |
نقاش |
|
توماس اديسون |
مخترع بزرگ آمريكايي |
تلگرافچي |
|
آلفرد نوبل |
بنيانگذار جايزه نوبل |
كارگر كارخانه |
|
والت ديزني |
مخترع سينماي انيمشن |
پادوي مغازه |
|
هانري فورد |
كارخانه دار آمريكايي |
ساعت ساز |
|
ويليام فالكنر |
نويسنده |
نقاش ساختمان |
|
جك لندن |
نويسنده آمريكايي |
كارگر كشتي |
|
اوهنري |
نويسنده آمريكايي |
گاوچران |
|
آلبر كامو |
نويسنده فرانسوي |
معلم |
|
گيدو موپاسان |
نويسنده آلماني |
كارمند دريا داري |
|
چارلز ديكنز |
نويسنده انگليسي |
منشي |
|
آناتول فرانس |
نويسنده فرانسوي |
كتابفروش |
|
مولير |
نويسنده بزرگ فرانسوي |
هنرپيشه |
|
هربرت جرج ولز |
نويسنده بزرگ انگليسي |
شاگرد بزاز |
|
ارنست همينگوي |
نويسنده بزرگ آمريكايي |
خبرنگار |
|
فرخي سيستاني |
شاعر مشهور ايران |
كارگر كشاورز |
|
ويليام شكسپير |
نويسنده بزرگ انگليسي |
هنرپيشه سيار |
|
| ||
|
حضرت محمد(ص) |
پيامبر بزرگ اسلام |
شباني/ تجارت |
|
حضرت عيسي(ع) |
پيامبر بزرگ مسيحيت |
نجار |
|
حضرت موسي(ع) |
پيامبر بزرگوار يهود |
چوپان |
|
ناپلئون بناپارت |
امپراطور فرانسه |
افسر توپخانه |
|
آلپتكين |
سرسلسله غزنويان |
غلام زر خريد |
|
امير اسماعيل ساماني |
سرسلسله امراي ساماني |
ساربان |
|
يعقوب ليث |
سرسلسله صفاريان |
رويگر |
|
اميركبير |
صدراعظم ناصرالدين شاه |
آشپز |
|
كريم خان زند |
موسس سلسله زنديه |
تير انداز سپاه نادر شاه |
|
نادرشاه افشار |
موسس سلسله افشاريه |
پوستين دوز |
دوشنبه 2 اردیبهشت1387
معمای انشتین
آيا شما در زمره 2 درصد افراد با هوش در دنيا هستيد؟ پس مسئله زير را حل كنيد و دريابيد كه در ميان افراد با هوش جهان قرار داريد يا خير.
هيچگونه كلك و حقه اي در اين مسئله وجود ندارد.وتنها منطق محض مي تواند شما را به جواب برساند.
موفق باشيد.
1- در خياباني ، 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
2- در هر يك از اين خانه ها يكنفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي كند.
3- اين 5 صاحبخانه هر كدام نوشيدني متفاوت مي نوشند، سيگار متفاوت مي كشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي كنند.
سوال: كداميك از آنها در خانه، ماهي نگه مي دارند؟
راهنمايي:
1- كبوتر در خانه قرمز زندگي مي كند.
2- مرد سوئدي، يك سگ دارد.
3- مرد دانماركي چاي مي نوشد.
4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
5- صاحب خانه سبز، قهوه مي نوشد.
مي كشد پرنده پرورش مي دهد.pall mall 6- شخصي كه سيگار
مي كشد. Dunhill 7- صاحب خانه زرد ، سيگار
8- مردي كه در خانه وسطي زندگي مي كند، شير مي نوشد.
9- مرد نروژي، در اولين خانه زندگي مي كند.
مي كشد در كنار مردي كه گربه نگه مي دارد زندگي مي كند. Blends10 - مردي كه سيگار
مي كشد زندگي مي كند. Dunhill 11- مردي كه اسب نگهداري ميكند، كنارمردي كه سيگار
مي كشد آبجو مي نوشد. Blue master 12- مردي كه سيگار
مي كشد. Prince 13- مرد آلماني سيگار
14- مرد نروژي كنار خانه آبي زندگي مي كند.
مي كشد همسايه اي دارد كه آب مي نوشد. Blends 15- مردي كه سيگار
آلبرت انيشتين اين معما را در قرن نوزدهم ميلادي نوشت. به گفته وي 98 درصد از مردم جهان نمي توانند اين معما را حل كنند!
شما چطور؟؟؟
راستی جایزه هم دارد.

