تبليغاتX
قلم و اطلاع رساني آزاد

شنبه 27 مهر1387

ترسها و بی باکی های بیجا

چرا بعضي مواقع

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم
!
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم
!
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم
!
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم
!
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم
!
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم
!
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم
!
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه  یه پول کردن دیگران نمیترسیم
!
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم
!
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم
!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم
!
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم
!
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم
!
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم
!
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم
!
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم
!
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم
!
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم
!
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم
!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !

از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم
!
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم ...

 چه  كنيم تا اينگونه نشويم ؟

نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 22:32 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 مهر1387

سه گام 5

***هوالحق***

کسی که بهشت را در زمين نيافته است

آنرا در آسمانها نيز نخواهد يافت .

خانه ی خدا نزديك ماست و

تنها اثاث آن عشق است .

 « اميلي ديكنسون »

                                              گام اول

وقتي با انگشت به كسي اشـاره مي كنيم

به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر

به طرف خودمان بر گشته اند .

 « فن لوبرتيس»

                                              گام دوم 

                                            

براي پيشرفت و پيروزي

سه چيز لازم است :

اول پشتكار ، دوم پشتكار، سوم پشتكار.

 « لرد آيبوري »

                                             گام سوم

نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 2:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 16 مهر1387

مـادر

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت  و از او پرسيد:

مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،

اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟  خداوند پاسخ داد:

در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

 اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه:

اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.  خداوند لبخند زد:

فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد

 تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود

 کودک ادامه داد:  من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟.. خداوند او را نوازش کرد و گفت: .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 23:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه 12 مهر1387

قطعه اي از بهشت

خيلي هامون زير گردونه بيرحمي كه اسمشو زندگي گذاشتيم ، داريم له مي شيم . نه ! جهنمي درست كرديم به اسم زندگي بابرچسب :

تلاش براي آسايش بيشتر

خودموني بگم : تلاش يراي خوردن ها و بردن هاي بيشتر خيلي هامون عادت كرديم زندگي رو از دريچه هاي تنگ چشم و گوش و بيني و دهان و... ببينيم ، بشنويم ، بچشيم ، لذت ببريم اما همين دست و پازدن  توي اين تنگناها ، يعني له شدنمون زير سنگ هاي زندگي ساختگي . يعني سوختن توي جهنمي كه هيزمش همين  سنگهاست،  يعني از فشار ديوار هاي كوره راهها زخمي شدن ، پوست دادن و پوسيدن ، باز پوست كلفتي كردن و «زندگي كردن»، يعني پوست نوكردن براي نو چشيدن يه عذاب تازه و توي اين جهنم گهگاه يه قطعه  بهشت به سراغمون مي آد، فرصت مي كنيم متفاوت فكر كنيم ، «دريچه ها» رو ببنديم و «پنجره » رو باز كنيم .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 23:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 4 مهر1387

مردان

***بنام آنكه جان را فكرت آموخت.***

 مردان كوچك به يكديگر مي پردازند.

 

مردان متوسط به وقايع مي پردازند.

 

مردان بزرگ به ايده مي پردازند.

نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 0:54 |  لینک ثابت   •