شنبه 30 آذر1387
آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟
روزي خواجه حسن مودب شنيد كه عارفي بزرگ به نام ابوسعيد ابوالخير به نيشابور آمده و منبر ميرود و موعظه ميكند و از فكر و دل اشخاص خبر ميدهد ؛ خواجه حسن مودب كه يكي از مخالفين اهل عرفان بود و پول و ثروت دنيا او را مست كرده بود ؛ اين گونه سخنان را باور نمي كرد و آنها را غير واقعي مي دانست و بعلت كنجكاوي به شهرت ابوسعيد ؛ خواجه به مجلس ابوسعيد رفت و به سخنان او گوش داد ؛ در ميان سائلي برخاست و گفت : كمكم كنيد لباس ندارم . ابوسعيد از مردم امداد طلبيد و باز خواجه مودب با خود فكر كرد :

"خوب است لباس خود را به او بدهم " و دوباره فكر اوليه بر او غلبه كرد كه اين لباس گرانقيمت است و..... تا سه بار سائل كمك خواست و اين فكر مدام به مودب خطور كرد .
در اين بين پير مردي كه كنار خواجه مودب نشسته بود از ابوسعيد پرسيد:
آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟
ابوسعيد گفت : بلي ! صحبت ميكند كما اينكه در همين ساعت ؛ خداوند به مردي كه پهلوي تو نشسته است سه بار فرمود : اين لباس را به سائل بده ولي او گفت اين لباس را از آمل برايم آورده اند و خيلي گرانقيمت است و آن را نداد
شيخ حسن مودب كه اين سخن بشنيد ؛ لرزه بر اندامش افتاد و برخاست و پيش شيخ رفت و بوسه بر دست شيخ زد و لباس خود را فوري به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شيخ قرار گرفت و...............
آيا تاكنون شما نيز متوجه نداي خداوند شده ايد ؟
سه شنبه 19 آذر1387
سه گام 8
***هوالحق***
*** حركتي به سوي حقيقت ***

دنيا دو روز است
يک روز با تو و روز ديگر عليه تو
روزي که با توست مغرور مشو
و روزي که عليه توست نااميد مگرد
زيرا هر دو پايان پذيرند .
« امام علي (ع) » ‘گـــام اول
بـگذاريد و بـگذريد
بـبينيد و دل نـبنديد
چشم بيـندازيد و دل نبـازيد
كه ديـر يا زود بايد گـذاشت و گـذشت .
« امام علي (ع) » گـــام دوم

اشکـها خشک نمی شوند
مگر بر اثر قساوت قلبـها
و قلبـها سخت و قسی نمی گردد مگر به سبب زيادی گناهان .
« امام علي (ع) » گـــام سوم
سه شنبه 5 آذر1387
هنر مداد بودن
درمداد پنج صفت موجود هست که برای زیست اثربخش باید به چنگش آورد.

اول: هرمداد کاری از یک اثر ساده (بی مفهوم و بی ارزش) تا یک شاهکار(چه یک آثار ادبی، چه یک تحلیل سیاسی،اقتصادی، علمی،... تا یک تصمیم مهم) می تواند خلق کند اما هرگز فراموش نمی شود که دستی وجود دارد که هرحرکت او را هدایت می کند.
" به باور نگارنده برای من وشما این دست خدا است."
دوم: مداد گاهی ازآن چه می نویسد دست کشیده و ناچارا به مداد تراش رجوع می کند . این زمان رنج وسختی مداد است اما حاصل تیزترشدن نوک اوست. و اثری که از خود به جای می گذارد ظریف تر،باریک تر و درنتیجه زیبا تر(تو بخوان گزیده تر) خواهد بود ،پس بدانید باید رنج هایی تحمل شود تا زخاک گوهر کیمیا شود ،به واقع در رنج ها ست که فولاد آبدیده می شود و انسانی بهتر ،کامل تر و ظریف تری ظهور می کند.
سوم: نوشتن با مداد همیشه این اجازه را به نویسنده(خالق اثر) می دهد که برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کند و این امتیاز یکی از بهترین های مداد است(روحیه ی انتقاد پذیری و اثر دادن بی وقفه ی پاک کردن اشتباه و بسترسازی خلق اثر بهتر ودرست ).
چهارم: در خلق اثرش چوب یا شکل خارجی مداد چندان مهم نیست. ذغالی اندرونی اش است که اهمیت دارد. این نشان از این دارد که در خلق شاهکار باید به اندرون نظر دوخت (مضمون) نه ظاهر (شکل) به عبارتی توانایی درونی همیشه از زیبایی های ظاهری مهم تر است.
و بالاخره صفت پنجم: مداد با هر حرکت همیشه اثری از وجودش به جا می گذارد . پس بدانید با هر حرکت و تصمیم از خود ردی بهر حال به جا می گذاریی. سعی داشته باشید حرکات تان هشیارانه باشد. مراقب باشید، همیشه به اثری که از خود بر جای می گذارید حساس بوده و دقت کافی داشته باشید.

