تبليغاتX
قلم و اطلاع رساني آزاد

سه شنبه 21 آبان1387

يك داستان ساده، ....

 يك داستان ساده، براي آن كه بفهميم منشاء بحران مالي امروز جهان چيست؟!

يك روز مردي از شهر به يك روستا در هند آمد و گفت به هر كس كه ميموني را بگيرد و براي من بياورد 10 دلار مي دهم.

روستاييان براي گرفتن ميمونها هجوم بردند و چندين ميمون براي او گرفتند.

روستاييان سرخوش از گرفتن ده ها دلار به خانه هايشان بازمي گشتند كه مرد گفت هر كس ميمون بيشتري بياورد به او 20 دلار مي دهم. بار ديگر روستاييان براي گرفتن ميمونها به جنگل كنار خانه شان هجوم بردند و تعدادي ميمون ديگر براي مرد شهري گرفتند.

مرد كه ديد روستاييان دست از كار كشيده اند پيشنهاد كرد سي دلار بابت هر ميمون خواهد پرداخت. فرداي آن روز روستاييان براي گرفتن ميمون ها هجومي ديگر آغاز كردند.

مرد قيمت را تا 40 و 50 دلار براي هر ميمون افزايش داد و روستاييان حريصانه ميمون هاي اطراف را شكار مي كردند. البته تعداد ميمونها تمامي نداشت و آنها مي توانستند هزاران ميمون ديگر را بگيرند.

در حالي كه قيمت ميمون به 50 دلار رسيده بود، مرد به سمت شهر رفت تا فردا بازگردد و ميمونهاي بيشتري را به قيمت 50 دلار بخرد.

در اين حال، دستيار او به روستاييان رو كرد و گفت بياييد همين ميمونها كه توي قفس مرد شهري هستند از من 35 دلار بخريد تا فردا به مرد شهري 50 دلار بفروشيد! روستاييان ذوق زده ميمونها را 35 دلار خريدند و منتظر صبح فردا شدند. اما فردا صبح خبري از مرد شهري و دستيار او نبود و هزاران ميمون در منزل و اطراف خانه روستاييان جيغ مي كشيدند!

خوب، به وال استريت خوش آمديد!!!
نوشته شده توسط حمید جبارزاده در 2:56 |  لینک ثابت   •